{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

High potential

Part 10:

_دینگ* درب آسانسور باز می‌شود.
با باز شدن در های آسانسور، ران با لبخندی به بیرون اشاره کرد و آیوی از آسانسور خارج شد و به دوروبرش نگاه کرد. طبقه‌ی 18ام. همون طبقه‌ی دیروز.
همون دیوارهای طلایی، قرمز و مشکی.
همون چلچراغ های نورانی.
همون ویوی ژاپن برفی.
هیچ‌چیز تغییر نکرده بود؛ به‌جز یک چیز. دیگه خلوت نبود. افرادی شیک و رسمی پوش اینجا رفت و آمد می‌کردن و معلوم بود که سر همشون حسابی شلوغه. ران، درحالی که داشت با لبخندی، به سمت زن هایی که با خوشحالی داشتن بهش نگاه میکردن، دست تکون میداد، گفت:
ران_ اوه، آره. دیروز برای پرونده‌ی آزمایشی این طبقه رو خالی کردیم.
آیوی کمی شوکه شد. فهمید اگه دیروز می‌دونست جز اعضای اصلی، افراد دیگه‌ای هم بودن که به این طبقه دسترسی داشتن، کارش توی حل کردن پرونده‌ی ساختگی واقعا سخت میشد.
آیوی با گوشه‌ی چشم به لبخند ران نگاه کرد.
"هرچیزی امکان داره سرنخ باشه!"
لعنت بهش ران هایتانی... واقعا از وقتی که آیوی پاش رو داخل شرکت گذاشت، تبدیل به یکی از عروسک هات شد.
چشم های آیوی به فردی آشنا خورد. کسی که داشت هم با تلفن حرف میزد، هم با دستیار کنارش.
کوکونوی_ بیخیال اون شو. این برگه رو ببر پیش کاکوچو. خب اگه نمیتونه پولشو بده بکشش! همه‌ی کارهارو من باید انجام بدم؟!
کوکونوی با عصبانیت تماس رو قطع کرد و گوشی رو توی دست دستیار کنارش انداخت.
کوکونوی_ بسوزونش. خیلی استفاده شده.
دستیار تعظیم کرد و سریع از اونجا دور شد و آیوی با دیدن این صحنه‌، آروم خندید. کوکونوی وقتی ران و آیوی رو دید، مسیرش رو به سمت اون دو نفر عوض کرد و به خنده‌ی آیوی نگاه کرد.
کوکونوی_ فکر کردم فقط یه عقل کلی. انگار بلدی بخندی.
آیوی به کوکونوی نگاه کرد و کوکونوی به راهروی نسبتا خلوتی اشاره کرد.
کوکونوی_ اونجا جاییِ که شروع میکنی.
کوکونوی راه افتاد و آیوی، به دنبالش رفت. هرچه چقدر به سمت راهرو و در آخر نزدیک‌تر میشدن، افراد، کمتر و کمتر میشدن. وقتی به اتاق رسیدن، آیوی ایستاد و نگاهی کلی به راهرو انداخت.
آیوی_... انگار نفرین شده‌ست...
آیوی آروم زمزمه کرد. راست می‌گفت. دقیقا جوری که حیوانات از مکانی که حس خوبی نداره دوری میکنن، آدم ها هم همینکارو میکنن. حسی مثل غریزه، از هرچیزی قوی‌تره. باعث میشه آدم بفهمه باید بترسه، دفاع کنه یا در مواقعی خاص، فرار کنه.
و این در مشکی رنگ، باعث شده بود غریزه‌ی آیوی فعال بشه. انگار... اون چیز پشت در، می‌تونه آیوی رو نفرین کنه.
-------------
پایان‌ پارت دهم🍸
دیدگاه ها (۷)

High potential

High potential

High potential

High potential

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط